آتش

آتشی مزاج بودن be hot tempered

ثروت ملی را آتش زدن squander the national wealth

چیزی را به آتش کشیدن set fire to something

آتشی شدن و از کوره در رفتن fly into a rage.fly off the handle

فتنه و آتش براه انداختن foment trouble.make mischief

دختر آتش پاره ای هست She is a ball of fire


ایران نما| inama.ir منبع : ایران نما| inama.ir |درس یازدهم2 اصطلاحات فارسی انگیسی
برچسب ها :